عبدالله مستوفى
597
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
قبلا بدانيد كه از بچه سقا و سلسلهء امراء ، كداميك از طرفين غلبه خواهند كرد ، قرآنى به من بدهيد ، تفأل بزنم . حاجى سيد ابراهيم برخاست ، قرآنى آورد ، و تمام اهل مجلس ساكت شدند . قران را گشودم آيهء « فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً ثُمَّ بَعَثْناهُمْ . . » بود . گفتم يك چندى ، سلسلهء امراء از كار خارج ميمانند ، دو مرتبه بر سر كار مىآيند و استقلال خود را بدست مىآورند . حاجى سيد ابراهيم گفت : مثلا مثل اصحاب كهف ، تا سيصد و نه سال آنها از استقلال دور خواهند بود ؟ گفتم حاجى آقا ! چرا متوجه مطلب نيستيد حرف بين سلسلهء موجود و بچه سقاست ، در اينجا مطابق قاعدهء عقلى ، بيشتر از يكى دو سال فرجه ندارد . گذشته از اين ، اگر در تمام قرآن بگرديد ، آيهاى از اين مناسبتر براى اين مقصود پيدا نميكنيد . مرحوم محمود خان ملك الشعراى ناصر الدين شاه ميگويد : در بروجرد وزير بودم روزى بديدار يكى از آقايان طباطبائى بروجرد ، كه مرد وارسته و امين و طرف توجه عامه بود ، رفتم . شخصى وارد شد ، بآقا گفت يك استخاره براى من بكنيد . آقا قرآن را گشود و گفت ميخواهى خرى بخرى ؟ مردك گفت بلى آقا ميخواستم يك خر بخرم . آقا گفت خوب است ، برو بخر . مردك بيرون رفت . بآقا گفتم اگر من بر اخلاق شما واقف نبودم ، بايد پيش خودم حكم كنم ، كه شما براى نمايش قبلا تبانى با اين مرد كرده باشيد شما از كجاى قرآن استخراج فرموديد ، اين مرد ميخواهد الاغ بخرد ؟ آقا خنديد . گفت آيهء « سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ » بود . برادر لر ، خر است . از اينجا دانستم كه ميخواهد خرى بخرد . شنبهء دوم حمل 1303 برنامهء جمهورىخواهان عصر روز 29 حوت تمام شده ، و آنچه بايد بدان عمل بكنند ، بجا آورده بودند ، فقط اصل كار كه قانون بود نگذشته بود ، كه آن هم بعد از اين مقدمات و سوابق ، و با داشتن اكثريت ، مسلم ميگذراندند . اگرچه در اين ضمنها ، چك كارى مدرس و كتككارى خالصىزاده پيشنماز اصناف در بازار مردم را عصبانى كرده بود ، ولى فراكسيونهاى تجدد و سوسياليست اين دو واقعه را چيز مهمى نميدانستند . اما اصناف و مردم عموما خيلى از اين موضوع ، بخصوص چك خوردن مدرس ، متغير بودند . اصناف هم كه روز 30 حوت براى مطالبهء جواب تظلم ديروز خود بمجلس مراجعه كردند ، به آنها جواب داده شده بود ، عصر شنبه تكليف جواب معلوم خواهد شد . سيد مدرس هم در روز اول و شب و تا ظهر روز دوم حمل در منزلش نشسته ، و مردم كه براى ديدار عيد مىآمدند بسردستههاى بازارى و مردمان ذينفوذ شهرى ، آنچه لازم بود ميگفت و آنها را كه بايد پى جمعآورى اشخاص بفرستد ، ميفرستاد . بعدازظهر اين روز ، از تمام محلات جمعيت رو بمجلس هجوم آورد . نمايندگان و سرجنبانان آنها كه اكثر از علماى محلات بودند ، بداخلهء عمارت رفته ، در اطاقهاى مجلس نشستند و باقى مانده ، در باغ بهارستان و ميدان جلو مجلس ، و تمام خيابان نظاميه